تغییر چیدمان

81
0

قیمت: رایگان

30 دی 1395

کتاب رمان قرار انتقام

کتاب رمان قرار انتقام

رمان

کتاب رمان قرار انتقام نوشته ی صبا سادات جمالی است که یک رمان عاشقانه و زیبا می باشد و شامل 468 صفحه است.

مقدمه این رمان:

یک دختر تنها
یک پسر زخم خورده
هر دو پلیس
همراه میشوند با هم در راهی که مسیرش مشخص نیست
و اما عشق
و عشق جای دارد در این راه تاریک
عشق میان 2 پلیس...


داشتم یواشکی از ساختمون میومدم بیرون که یه نفر از پشت بازومو گرفت
-هی خانوم کجا با این عجله
به پشت بر گشتم زل زدم به اون

- وای خاک به سرم تو که زنی په چرا صدات مردونست
- کی گفته من زنم
- خدا من بکشه از این دوجنسه هایی
- چرا داری مزخرف میگی
- پس حتما از این اوا خواهر هایی
- ببین دختره خفشو چقدر حرف میزنی بگو اینجا چیکار میکردی حالا چی میخوای
به پشت سرش اشاره کردمو گفتم: اونو میخوام

رایگان دانلود کتاب

89
0

قیمت: رایگان

29 دی 1395

کتاب رمان شیطنت در راه عشق

کتاب رمان شیطنت در راه عشق

رمان

کتاب رمان شیطنت در راه عشق ،نوشته ی فاطمه حسینی می باشد که یک رمان زیبا با موضوع عاشقانه است که 388 صفحه است.

مقدمه این رمان:

ایڹ رماڹ در مورد یک دختـــر شیطونیه
یه دختری از جنس همـه ی دختــــر ها
از جنس بلـــــور... از جنس لطافت...
که تو ایڹ راه چند پسر جلوش سبز میشڹ
 که باعث همخونه‌ای میشه
اتفاق های هیجان انگیز...
اما
اون فقط دلش رو به یکی میده
یکی که میشه زندگیـش...

رایگان دانلود کتاب

77
0

قیمت: رایگان

20 دی 1395

کتاب رمان همسایه

کتاب رمان همسایه

رمان

رمان همسایه یک رمان زیبا و عاشقانه است و  نوشته افصانه انصاری می باشد و دارای 363 صفحه است.شما در ادامه می توانید این رمان را رایگان دانلود کنید.

مقدمه رمان همسایه :

مارال به دلیل اصرار خانواده اش به ازدواج با مردی که برایش درنظر گرفته اند مجبور به جدایی از پسر مورد علاقه اش میشود و تن به ازدواج اجباری میدهد...

او فکر میکند بعداز ازدواجش عشق عمیقش را فراموش خواهد کرد!

اما غافل از اینکه ازدواجش تازه آغاز ماجراست...

یک گوشه ی دنجِ کافی شاپ که روشنایی کمی بهش می تابید و یک میز مربع چوبی با دو صندلی روبروی هم قرار داشتر روی یکی از صندلیا نشسته بودم. وسط میز یک گلدان باریک با دوشاخه گل رز خشک شده که رنگش به زرشکیِ پررنگ میزد قرار داشت. یه شال پشمی مشکی سرم بود و یه شلوار جین مشکی تنم و یه بافت و پوتینِ قهوای تیپمو کامل کرده بود و یه کیف قهوه ایِ باریکِ دستی همرام بود. سرمو لای دستام قرار داده بودم و پای راستمو مدام روی زمین می کوبیدم که با صدای عقب کشیده شدنِ صندلی روبروم سرمو بلندکردم و نگاهم با نگاه علی پیوند خورد که سلامی گفت و روی صندلی جا گرفت. شال گردن و درآورد. روی میز گذاشت. صورتش از سرمای شدیدِ بیرون سرخ شده بود.

رایگان دانلود کتاب

فرصت ویژه

شما هم می توانید فایل متنی خود را در کتاب کوله منتشر کنید.
می توانید کتاب خود را رایگان منتشر کنید یا می توانید آن را بفروشید و کسب درآمد کنید!
فقط کافیه  «ثبت نام کنید»

انتشار کتاب   بیشتر بدانید